قهرمان ميرزا عين السلطنه
673
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نماز جماعت و پاى موعظهء آقا هميشه حضور داشته باشد تا اگر جبرى به او بشود جناب آقا ملاحظه كند و همراهى بكند . رفع و دفع آن جور و ظلم بشود . اگر بنا باشد حكومت طهران ظلم نكند و احكام به حق بكند و به سالى پنج تومان قناعت كند به خدا قسم اگر يك ساعت اين مردم گرد آقايان بروند و از آنها حمايت داشته باشند . از بس به مردم ظلم مىشود و دادرسى در هيچ حكمى نيست و براى يك مطلب و عرض ده تومانى صد تومان پيشكش و تعارف مىخواهند و يك نفر كاسب پولدار كه سراغ كنند آنقدر كوك و كلكها مىكنند تا اين بيچاره را به نان شب محتاج كنند . اين است هريك از اين اشخاص خود را به يكى از آقايان بسته و به جزئى تقديمى كار و بارشان منظم [ مىشود ] و ستم را از خود [ دفع ] مىكنند . ساير ولايات هم مثل طهران ، اگر كار از روى قاعده و عدل باشد يك نفر از اين اشخاص دنبال آقايان نخواهند بود و آن جزئى هم كه به آنها مىدادند خود خرج كرده راحت و آسوده و مطمئن مشغول كسب و حرفهء خود مىشوند . مگر در دولت عثمانى و مصر و مارك « * » علما نيستند ، يا در هندوستان و جاوه و روسيه كه اين همه مسلم هستند عالم و مجتهد ندارند . هيچ شنيده نشده است كه اين قسم كارها كه علماى ما دارند آنها داشته باشند يا مردم آنقدر معتقد باشند . ميرزاى شيرازى جناب ميرزاى شيرازى كه اعلم علماى زمان ما است مدتها است در عتبات عاليات مسكن دارند . هيچ شنيده نشده است كه به يك امر حكومت دخل و تصرفى كند يا كسى بواسطهء حمايت آقا دفع ظلمى از خود كرده باشد . اين نيست مگر عدل حكومت بغداد ، و الا اگر مثل اينجا بود يقين بدانيد آقا را مجبور مىكردند كه در هر كار خلافى رقعه بنويسد و توسط كند . خيلى هم در آنجا محترم است . سال گذشته اعليحضرت سلطان انفيهدان جواهرى براى آقا فرستادند قبول نفرمودند . خواهش كرده بودند اگر ممكن باشد قيمت انفيهدان را التفات كنند به مساكين و فقرا برسانم . اعليحضرت سلطان دو هزار ليره با انفيهدان مجددا فرستادند و هرطور بود جناب ميرزا سلمه الله قبول فرمودند . اين جناب ميرزا سلمه الله تعالى در فقرهء دخانيات يك تلگراف فرمودند بيست كرور جمعيت ايران تا اذن مجددى مرحمت نشد قريب دو ماه ترك استعمال دخانيات را كردند و آن همه شورش و كارها صورت گرفت تا فقرهء انحصار دخانيات برهم خورد . اين عالم محترم زمان ما حالت ايران را دانست كه از وطن خود دست كشيد به غربت راضى شد . اگر اينجا بود آنى مردم آسودهاش نمىگذاشتند و متصل مىبايست قضاى حاجت مسلمانان را بكند . ساعتى به تعليم و تعلم نمىتوانست پرداخت . حالا در ولايت عثمانى آسوده و راحت مشغول تصنيف و تأليف كتب و تعليم و تعلم است .
--> ( * ) مراكش